سفر به کیش
مدتی بود که خیلی حوصلم سر رفته بود بالاخره تصمیم گرفتیم که من و شما و بابایی و مهمان ویژه مامان بهی یک سفر کوتاه به کیش بریم، چون با این گرانی که توی این 6 ماه به وجود اومده بود جایی بهتر از اینجا نمی تونستیم ببریمت عزیزم.. اینم عکس های کیش: فدای این خنده های قشنگت بشم عسلم... قربون شما چاکرتیم :زستو خوب اومدی عزیزم... آخه اینجوری نکن با ما آخرین کلی کشته می دیما... اینه عکستو خیلی دوست دارم راستی اینو بهت نگفته بودم، می خواستیم بریم سفر بابات قبول نمی کرد که کالسکتو با خودمون ببریم می گفت من بقلش می کنم،ولی من کالسکه را با خودمون بردم، اول که اونجا من و بابات دعوا می کردیم که کی کالسکه را بر...








